10

سکانس 10

روزهای نخستینِ سفر و فریبِ زیبایی راه

13 بیت

٭ ٭ ٭
سیاوش به اسب کهر، شادماندلش زنده شد در هوایِ جوان
شتابان چو از مهدِ گل‌ها گذشتبه شادی و اُمّید، راهی بگشت
به روز نخستین، در آن سبزه‌زاربپویید با یالِ زرّین‌نگار
چو هفت‌ آفتاب از فَلَک‌ بَر دمیدسیاوش بسی لاله زاران بدید
چو خورشیدِ تابان برآمد ز کوهنمایان بشد منظری پُرشکوه
یکی دشتِ گُل‌رنگ و سُرخ و سپیدتو گویی که خونِ سیاوش دمید
سیاوش در آن جلوه، حیران بماندبه جادویِ آن صحنه، لرزان بماند
سرانجام، منزل پدیدار گشتگلستانِ مقصود، هموار گشت
به «نی‌ریز» و دریاچه‌یِ لاجوردفرود آمد از اسب و اتراق کرد
برآسود از آن راهِ دور و درازدرِ خرمی بر دلش گشت باز
بزد دست و رویی به آبِ زلالبیفکند از تن، غبارِ ملال
بگسترد بستر بر آن خاکِ پاکبشد غرقِ در آبیِ تابناک
در آن مرغزاری که نسرین شکفتکنار رفیق نجیبش بخفت

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...