جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
دل در هوایِ کویِ تو شد دلسپارِ توشد تازه باغِ سینه ز عطرِ بهارِ تو
حافظ تو نقدِ قلب نمودی نثارِ دوستما هم شدیم در دو جهان وامدارِ تو
آورد بویِ سُرمهیِ گوهر نسیمِ صبحزان خاکِ پاک و مُشکدمِ رهگذارِ تو
گردد سپهر و دورِ قمر هم به اختیاراندر مدارِ دولتِ والاتبارِ تو
خوفی نباشد از خطِ خصمِ سیاهدلچون حرزِ جان شد آن قلمِ مشکبار تو
حافظ
آن پیک نامور که رسید از دیار دوستآورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش میدهد نشان جلال و جمال یارخوش میکند حکایت عز و وقار دوست
دل دادمش به مژده و خجلت همیبرمزین نقد قلب خویش که کردم نثار دوست
شکر خدا که از مدد بخت کارسازبر حسب آرزوست همه کار و بار دوست
سیر سپهر و دور قمر را چه اختیاردر گردشند بر حسب اختیار دوست
گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زندما و چراغ چشم و ره انتظار دوست
کحل الجواهری به من آر ای نسیم صبحزان خاک نیکبخت که شد رهگذار دوست
ماییم و آستانه عشق و سر نیازتا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست
دشمن به قصد حافظ اگر دم زند چه باکمنت خدای را که نیم شرمسار دوست
دیدگاهها
در حال بارگذاری...