جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
حافظا راز نهان را نه به نادان گفتنداین سخن را به دلِ مرغ سحرخوان گفتند
قدرِ این گوهرِ پنهان به هر آیینه ندادآنچه گفتند به چشمِ دلِ و از جان گفتند
عرضهٔ هر دو جهان پیشِ دلِ خسته رواستزان که این قصه به رندان سخندان گفتند
عقل چون دستِ ارادت به یقین باز نکردراهِ او گم شد و این نکته به برهان گفتند
مگذر از بادِ سحر گر طلبِ جان داریسنگ هم لعل شود این سخن آسان گفتند
حافظ
صوفی از پرتو می راز نهانی دانستگوهر هر کس از این لعل توانی دانست
قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بسکه نه هر کو ورقی خواند معانی دانست
عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتادهبجز از عشق تو باقی همه فانی دانست
آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشممحتسب نیز در این عیش نهانی دانست
دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندیدور نه از جانب ما دل نگرانی دانست
سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیقهر که قدر نفس باد یمانی دانست
ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزیترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
می بیاور که ننازد به گل باغ جهانهر که غارتگری باد خزانی دانست
حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیختز اثر تربیت آصف ثانی دانست
دیدگاهها
در حال بارگذاری...