← پروژه حافظ

جوابیه به غزل شماره 422 حافظ

جوابیه — رامین اسدی (مات یار)

حافظا قسمت ما بود که غوغا خیزدحکم دل بود که صد شعله به دریا خیزد
توبه در مسلکِ رندان گنهِ بی‌باکی‌ستشعله باید که از آن مذهبِ رسوا خیزد
دلقِ آلوده به می بر سرِ بازار بکِشتا که از مستیِ تو هستیِ یکتا خیزد
نازِ ما آینه‌یِ کیست که در مکتبِ عشقهر چه ناز است ز محتاجِ تمنا خیزد
سِرِّ آن لعلِ عیان بر لبِ هر تشنه مگوآتش افروز که تا دود ز دریا خیزد

حافظ

ای که با سلسله زلف دراز آمده‌ایفرصتت باد که دیوانه نواز آمده‌ای
ساعتی ناز مفرما و بگردان عادتچون به پرسیدن ارباب نیاز آمده‌ای
پیش بالای تو میرم چه به صلح و چه به جنگچون به هر حال برازنده ناز آمده‌ای
آب و آتش به هم آمیخته‌ای از لب لعلچشم بد دور که بس شعبده بازآمده‌ای
آفرین بر دل نرم تو که از بهر ثوابکشته غمزه خود را به نماز آمده‌ای
زهد من با تو چه سنجد که به یغمای دلممست و آشفته به خلوتگه راز آمده‌ای
گفت حافظ دگرت خرقه شراب آلوده‌ستمگر از مذهب این طایفه بازآمده‌ای

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...