جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
دلم به خلوتِ وصلت به اجتماع آمدسپیدهدم شد و خورشید در شعاع آمد
بگو به حافظِ خوشلهجه کز صفای دمشمسیح و زهره در افلاک بر سماع آمد
اگر به غمزه غزالت به امتناع نشستکمندِ آهِ من اینجا چنین مُطاع آمد
حدیثِ جورِ تو جانا حکایتی است کهننگر که نقدِ مروّت خوش این متاع آمد
چو طوطیِ سُخنت نغمهسازِ عالَم شدفلک به گوشِ ارادت به استماع آمد
حافظ
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راکه سر به کوه و بیابان تو دادهای ما را
شکرفروش که عمرش دراز باد چراتفقدی نکند طوطی شکرخا را
غرور حسنت اجازت مگر نداد ای گلکه پرسشی نکنی عندلیب شیدا را
به خلق و لطف توان کرد صید اهل نظربه بند و دام نگیرند مرغ دانا را
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیستسهی قدان سیه چشم ماه سیما را
چو با حبیب نشینی و باده پیماییبه یاد دار محبان بادپیما را
جز این قدر نتوان گفت در جمال تو عیبکه وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را
در آسمان نه عجب گر به گفته حافظسرود زهره به رقص آورد مسیحا را
دیدگاهها
در حال بارگذاری...