← پروژه حافظ

جوابیه به غزل شماره 387 حافظ

جوابیه — رامین اسدی (مات یار)

حافظا خوش‌تَر از آن نیست که در پردۀِ خواببسپاریم جهان را به تماشایِ حجاب
قدِ شمشاد که در حلقۀِ تو طوفان کردلرزشِ سایۀِ برگی‌ست در چشمِ حباب
دُورِ پیمانه اگر ساقیِ ما داد به بادباده از خونِ جگر می‌خور و از اخگرِ ناب
داغ آن لاله که با پیرِهنِ خونین سوختقطره‌ای بود که گم گشت در آیینۀِ آب
دمِ شیرین‌دهنان بر لبِ خاموشی بِهتا که از حیرتِ نی فاش شود خطِّ کتاب

حافظ

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنانکه به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداختگفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بودبنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورزتا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داریشادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش بادگفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسلمرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر می‌گفتمکه شهیدان که‌اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه‌ایماز می لعل حکایت کن و شیرین دهنان

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...