← پروژه حافظ

جوابیه به غزل شماره 372 حافظ

جوابیه — رامین اسدی (مات یار)

امروز در صرافتِ آیینه مانده‌ایموهمی میانِ بهتِ دقایق نشانده‌ایم
حافظ به نبضِ ساعتِ ما یک نظر فکنپیمانه‌ای ز عهدِ تو وارونه خوانده‌ایم
درهم‌تنیده ماضی و مستقبلِ غریبصرفِ حضور را به غیابی کشانده‌ایم
اینجا کسی به فکرِ رهایی ز بند نیستما دانه را به مسلخِ پرواز رانده‌ایم
پایانِ این معامله، آغازِ حیرت استگردِ عدم به دامنِ دنیا تکانده‌ایم

حافظ

بگذار تا ز شارع میخانه بگذریمکز بهر جرعه‌ای همه محتاج این دریم
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشقشرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم
جایی که تخت و مسند جم می‌رود به بادگر غم خوریم خوش نبود به که می‌خوریم
تا بو که دست در کمر او توان زدندر خون دل نشسته چو یاقوت احمریم
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که مابا خاک کوی دوست به فردوس ننگریم
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتداما نیز هم به شعبده دستی برآوریم
از جرعه تو خاک زمین در و لعل یافتبیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نیستبا خاک آستانه این در به سر بریم

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...