جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
ای پیر می فروش که به جانت سلام بادشکرِ خدای عافیتت مستدام باد
ما بد نخواستیم و نخواهیم زان که خصمخود در حصارِ کینه، ملامش مدام باد
پیمانشکن اگرچه دلِ ما شکست و رفتما را وفایِ عهد خوشتر از انتقام باد
در نیلِ غم فتاد و پشیمانیاش چه سود؟آن را که دیده غرقِ نم و زهرفام باد
راز از قدح شنیدم و عقل از زبان فتادساقی است یار مهرخ و کامش به کام باد
حافظ
بُشری اِذِ السّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَمللهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
آن خوش خبر کجاست که این فتح مژده دادتا جان فشانمش چو زر و سیم در قدم
از بازگشت شاه در این طرفه منزل استآهنگ خصم او به سراپردهٔ عدم
پیمان شکن هرآینه گردد شکسته حالانَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم
میجست از سحاب امل رحمتی ولیجز دیدهاش معاینه بیرون نداد نم
در نیل غم فتاد سپهرش به طنز گفتالآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم
ساقی چو یار مه رخ و از اهل راز بودحافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم
دیدگاهها
در حال بارگذاری...