← پروژه حافظ

جوابیه به غزل شماره 310 حافظ

جوابیه — رامین اسدی (مات یار)

ای که از گوشه‌ی محرابِ دعا می‌کِشی‌امبیمِ آن می‌رودش خوش به خطا می‌کِشی‌ام
تشنه‌ی شربتی از شوکتِ چَشمت شده‌امشهدِ شورِ تو ببین تا به کجا می‌کِشی‌ام
شرحِ آشفته‌دلی پیشِ تو گوییم که شیخمست و آشفته‌سَر و شانه به پا می‌کِشی‌ام
شبِ گیسوی تو شد شِحنه و بر شطِ شرابشعله‌وش، از پیِ آن شمسِ هدی می‌کِشی‌ام
بشکن این شیشه که با شیوه‌ی شیوایِ نگاهشاد و شیدا شده، در دارِ شفا می‌کِشی‌ام
موسیقی غزل 310

موسیقی این غزل

حافظ

مرحبا طایرِ فَرُّخ پِیِ فرخنده پیامخیرِ مقدم چه خبر؟ دوست کجا؟ راه کدام؟
یا رب این قافله را لطفِ ازل بدرقه بادکه از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
ماجرایِ من و معشوقِ مرا پایان نیستهر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
گل ز حَد بُرد تَنَعُّم نفسی رخ بنماسرو می‌نازد و خوش نیست خدا را بخرام
زلفِ دلدار چو زُنّار همی‌فرمایدبرو ای شیخ که شد بر تنِ ما خرقه حرام
مرغِ روحم که همی‌زد ز سرِ سِدره صَفیرعاقبت دانهٔ خالِ تو فِکَندَش در دام
چشمِ بیمارِ مرا خواب نه در خور باشدمن لَهُ یَقتُلُ داءٌ دَنَفٌ کیفَ یَنام؟
تو تَرَحُّم نکنی بر منِ مُخلص گفتمذاکَ دعوایَ و ها انتَ و تِلکَ الایّام
حافظ ار میل به ابرویِ تو دارد شایدجای در گوشهٔ محراب کنند اهلِ کلام

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...