← پروژه حافظ

جوابیه به غزل شماره 309 حافظ

جوابیه ۱ — رامین اسدی (مات یار)

آتشِ ما را همان ساقی و صهبایی دگررندیِ ما را همان پیر و تماشایی دگر
حافظا در عصرِ تزویر و هجومِ سایه‌هامانده بر جا از تو در هر سینه، غوغایی دگر
گر تو از می گفتی و با مدعی پیکار بودما گرفتاریم با خویش و تمنایی دگر
خرقه را در نیلِ حیرت شسته‌ایم و فارغیمتا نپنداری که ما داریم سودایی دگر
نقطه‌ی پرگارِ دوران، گرچه می‌چرخد مدامعشقِ ما باقی‌ست در خطِ چلیپایی دگر

جوابیه 2 — رامین اسدی (مات یار)

آن که در دیوانِ تو، خود را تماشا می‌کندآیِنه در پیشِ رویِ جانِ شیدا می‌کند
ای لسان‌الغیب! ما در چشمِ تو دیدیم خویشعشقِ تو هر لحظه ما را غرقِ پیدا می‌کند
ما نه تقلیدِ تو، بل تمدیدِ آن آهیم و اشکخونِ دل ما را اسیرِ قعرِ دریا می‌کند
می‌فروزد شعله‌ات در پیچ و تابِ قرن‌هاهر زمان رنگی دگر در ما هویدا می‌کند
نقشِ کِلکت زد پُلی از عهدِ تو تا عهدِ مارندی‌ات امروز هم با ما مدارا می‌کند

حافظ

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فاممجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخنهمنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگیدلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برینگلشنی پیرامنش چون روضهٔ دارالسلام
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران با ادبدوستداران صاحب‌اسرار و حریفان دوستکام
بادهٔ گلرنگ تلخ تیز خوشخوار سبکنقلش از لعل نگار و نقلش از یاقوت خام
غمزهٔ ساقی به یغمای خرد آهخته تیغزلف جانان از برای صید دل گسترده دام
نکته‌دانی بذله‌گو چون حافظ شیرین سخنبخشش‌آموزی جهان‌افروز چون حاجی قوام
هر که این عشرت نخواهد خوشدلی بر وی تباهوان که این مجلس نجوید زندگی بر وی حرام

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...