جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
حافظا، سجاده ام دلدار بود امشب، عجبگوییا محراب هم میخوار بود امشب، عجب
پیرِ زاهد طعنه زد: «استغفرالَّه»، گفتمش:«زهد هم محتاج استغفار بود امشب، عجب»
از لبِ ساغر شنیدم ذکرِ یا رب را به تبدستِ ساقی از دعا سرشار بود امشب، عجب
دست بردم تا بگیرم رشته تسبیح رادیدمش در گردنِ خمّار بود امشب، عجب
هر طرف دیدم خدا در لعل یار و جام میآسمان هم مستِ این دیدار بود امشب، عجب

موسیقی این غزل
حافظ
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استیا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
تا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسدهر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب است
کشته چاه زنخدان توام کز هر طرفصد هزارش گردن جان زیر طوق غبغب است
شهسوار من که مه آیینه دار روی اوستتاج خورشید بلندش خاک نعل مرکب است
عکس خوی بر عارضش بین کآفتاب گرم رودر هوای آن عرق تا هست هر روزش تب است
من نخواهم کرد ترک لعل یار و جام میزاهدان معذور داریدم که اینم مذهب است
اندر آن ساعت که بر پشت صبا بندند زینبا سلیمان چون برانم من که مورم مرکب است
آن که ناوک بر دل من زیر چشمی میزندقوت جان حافظش در خنده زیر لب است
آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکدزاغ کلک من به نام ایزد چه عالی مشرب است
دیدگاهها
در حال بارگذاری...