جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
خرابات است و ما مستِ کجاییمبه شهرِ خواجه، مهمانِ خداییم
وگر بر ما درِ میخانه بستندبه رندی در پیِ آن بیوفاییم
بزن فالی که حافظ در دلِ شببگوید از چه رو از هم جداییم
دریغا ساقیم پیمانه بشکستبه بویِ جرعهای در هایوهائیم
لبِ ما بسته و فریاد در نایطنینِ نالهیِ نِی نِینواییم
حافظ
خوشا شیراز و وضع بیمثالشخداوندا نگه دار از زوالش
ز رکن آباد ما صد لوحش اللهکه عمر خضر میبخشد زلالش
میان جعفرآباد و مصلاعبیرآمیز میآید شمالش
به شیراز آی و فیض روح قدسیبجوی از مردم صاحب کمالش
که نام قند مصری برد آنجاکه شیرینان ندادند انفعالش
صبا زان لولی شنگول سرمستچه داری آگهی چون است حالش
گر آن شیرین پسر خونم بریزددلا چون شیر مادر کن حلالش
مکن از خواب بیدارم خدا راکه دارم خلوتی خوش با خیالش
چرا حافظ چو میترسیدی از هجرنکردی شکر ایام وصالش
دیدگاهها
در حال بارگذاری...