جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
ز دستِ لولیِ شوریده جام میطلبمز لب به وقتِ تبسم، سلام میطلبم
بگو به حافظِ شیراز، کز غزال لبتبرایِ جانِ رمیده، مَقام میطلبم
میانِ مَردمِ چشمم بجز خیالِ تو نیستدر این مقام، حضورِ تمام میطلبم
اگرچه سُستقدم ماندهام در این وادیبه راهِ عشق، همین یک دو گام میطلبم
تو خود حجابِ خودی، از میان خود برخیزکه من ز جام، وصالِ مدام میطلبم
حافظ
دلم رمیده ی لولیوشیست شورانگیزدروغ وعده و قتال وضع و رنگ آمیز
فدای پیرهن چاک ماه رویان بادهزار جامه تقوی و خرقه پرهیز
خیال خال تو با خود به خاک خواهم بردکه تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز
فرشته عشق نداند که چیست ای ساقیبخواه جام و گلابی به خاک آدم ریز
پیاله بر کفنم بند تا سحرگه حشربه می ز دل ببرم هول روز رستاخیز
فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمیکه جز ولای توام نیست هیچ دست آویز
بیا که هاتف میخانه دوش با من گفتکه در مقام رضا باش و از قضا مگریز
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیستتو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
دیدگاهها
در حال بارگذاری...