← پروژه حافظ

جوابیه به غزل شماره 248 حافظ

جوابیه — رامین اسدی (مات یار)

آن صنم کو صفتش سایه بر افلاک فروختخرقه‌ی عقل درید و به دلِ چاک فروخت
نرگسِ او به یکی غمزه به هنگامه‌ی رزملشکرِ افسرِ شاهی به کفِ خاک فروخت
گو تو ساقی که به فتوایِ دلت گوهرِ جانبه صُراحی زِ می‌ِ ناب و خُم پاک فروخت
باز بنگر که به رندی و به یک سکه‌ی قلبصد گران‌جامه‌ی تقوا به سرِ تاک فروخت
هان صبا گوی چنین نقشِ عجب از چه بُوَد؟زان صنم کو صفتش سایه بر افلاک فروخت

حافظ

ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آرزار و بیمار غمم راحت جانی به من آر
قلب بی‌حاصل ما را بزن اکسیر مرادیعنی از خاک در دوست نشانی به من آر
در کمینگاه نظر با دل خویشم جنگ استز ابرو و غمزه او تیر و کمانی به من آر
در غریبی و فراق و غم دل پیر شدمساغر می ز کف تازه جوانی به من آر
منکران را هم از این می دو سه ساغر بچشانوگر ایشان نستانند روانی به من آر
ساقیا عشرت امروز به فردا مفکنیا ز دیوان قضا خط امانی به من آر
دلم از دست بشد دوش چو حافظ می‌گفتکای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...