جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
دوش رفتم به درِ میکده با حالِ خرابتا بشویند مرا خرقه به صد بادهی ناب
همتی خواهم از آن مرتبهی پیرِ طریقکه به غیر از جگرِ پاره نماندهست ثواب
ناگهان تُرکِ من آن غارتِ جان، مست رسیدبُرد از مردمِ چشمم به اشارتها، خواب
رهِ این بادیه طی شد به امیدی، افسوسننشستهست در این آینه، جُز نقشِ سَراب
عکسِ رویِ تو در این بزمِ طرب چون تابیدخرقه و صومعه شد سایه ی بر رویِ حباب
حافظ
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بودسر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
حلقه پیر مغان از ازلم در گوش استبر همانیم که بودیم و همان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذری همت خواهکه زیارتگه رندان جهان خواهد بود
برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و توراز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروزتا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
چشمم آن دم که ز شوق تو نهد سر به لحدتا دم صبح قیامت نگران خواهد بود
بخت حافظ گر از این گونه مدد خواهد کردزلف معشوقه به دست دگران خواهد بود
دیدگاهها
در حال بارگذاری...