← پروژه حافظ

جوابیه به غزل شماره 175 حافظ

جوابیه — رامین اسدی (مات یار)

طرب به محفل رندان و دَم‌زنان خوش‌تردَمی که با دلِ خود می‌نشینی آن خوش‌تر
بپوش گوش ز عیبِ کسان و خامُش باشبه چشم پرده نشینان، رخِ نهان خوش‌تر
شنیده‌ام که سروشِ غیب با صبا می‌گفتبه های و هویِ جهان بزم بیدلان خوش‌تر
اگرچه باده و ساغر به جایِ خویش نکوستبه پیشِ شاهِ سخن شهدِ ناردان خوش‌تر
ز فکرِ تفرقه بگذر که در کتاب وجودحدیثِ وحدت و این حالِ بی‌کران خوش‌تر

حافظ

صبا به تهنیت پیر می فروش آمدکه موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد
هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشایدرخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهارکه غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوشکه این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموعبه حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزادچه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انسسر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد
ز خانقاه به میخانه می‌رود حافظمگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...