جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
آیینهام به دست و در آن روی راه نیستدر وحدتِ صِفات به جز دل گواه نیست
حافظ نشانِ پیر که دادی به پرده رفتاما در این سَواد خطا هم گناه نیست
مستی نه آن بُوَد که به ساغر کِشند و بسهشیار آن کسیست که محوِ نگاه نیست
از قیل و قالِ مَدرسه تا حُجرهیِ سکوتراهی به جُز حضورِ در این بارگاه نیست
در نقدِ این معاملهام مُفلسی بمانددر نقطهیِ فنا به جُز این رسم و راه نیست
حافظ
دی پیر می فروش که ذکرش به خیر بادگفتا شراب نوش و غم دل ببر ز یاد
گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگگفتا قبول کن سخن و هر چه باد باد
سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دستاز بهر این معامله غمگین مباش و شاد
بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچدر معرضی که تخت سلیمان رود به باد
حافظ گرت ز پند حکیمان ملالت استکوته کنیم قصه که عمرت دراز باد
دیدگاهها
در حال بارگذاری...