جوابیه — رامین اسدی (مات یار)
ای غایبِ حاضردل، در پردهی سیماییآیینه شکستن شد، تصویرِ تماشایی
سایه زِ چراغِ تو، برداشته دیوارمای روشنیِ پنهان، در ظلمتِ پیدایی
مِهرت گرهِ کور است، در نافهی این آهوخون میچکد از عطرت، در دشتِ شکوفایی
در بافتهیِ اندوه، تارِ مژهات دیدمپودش همه تنهایی، تارش همه شیدایی
حافظ که سفر کرده، در خلوتِ اسرارت؟ما نیز همان گوییم: وقت است که بازآیی

موسیقی این غزل
حافظ
ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمیمانددریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همیکردمگفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله میرقصنداین است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کردکز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالمرخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیستشمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامیو ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیملطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیستکفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می دهتا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمدشادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی
دیدگاهها
در حال بارگذاری...