← پروژه حافظ

جوابیه به غزل شماره 493 حافظ

جوابیه — رامین اسدی (مات یار)

ای غایبِ حاضر‌دل، در پرده‌ی سیماییآیینه‌ شکستن شد، تصویرِ تماشایی
سایه زِ چراغِ تو، برداشته دیوارمای روشنیِ پنهان، در ظلمتِ پیدایی
مِهرت گرهِ کور است، در نافه‌ی این آهوخون می‌چکد از عطرت، در دشتِ شکوفایی
در بافته‌یِ اندوه، تارِ مژه‌ات دیدمپودش همه تنهایی، تارش همه شیدایی
حافظ که سفر کرده، در خلوتِ اسرارت؟ما نیز همان گوییم: وقت است که بازآیی
موسیقی غزل 493

موسیقی این غزل

حافظ

ای پادشه خوبان داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
دایم گل این بستان شاداب نمی‌مانددریاب ضعیفان را در وقت توانایی
دیشب گله زلفش با باد همی‌کردمگفتا غلطی بگذر زین فکرت سودایی
صد باد صبا این جا با سلسله می‌رقصنداین است حریف ای دل تا باد نپیمایی
مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کردکز دست بخواهد شد پایاب شکیبایی
یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالمرخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی
ساقی چمن گل را بی روی تو رنگی نیستشمشاد خرامان کن تا باغ بیارایی
ای درد توام درمان در بستر ناکامیو ای یاد توام مونس در گوشه تنهایی
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیملطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
فکر خود و رای خود در عالم رندی نیستکفر است در این مذهب خودبینی و خودرایی
زین دایره مینا خونین جگرم می دهتا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی
حافظ شب هجران شد بوی خوش وصل آمدشادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...