← پروژه حافظ

جوابیه به غزل شماره 142 حافظ

جوابیه — رامین اسدی (مات یار)

حافظ از دخترِ رَز نام و نشانی نرسیدساغرِ فرصتِ ما سر شد و جانی نرسید
دل به هر پنجره بستیم که شاید خبری‌ستخبر نکهتی از کوی فلانی نرسید
ساز در پرده شد و نغمه چنان گم‌ره گشتکه به گوشِ دلِ این خسته، فغانی نرسید
لب فروبسته و تسلیمِ قضا شد دلِ مااز لب یار، به جز زخمِ زبانی نرسید
هر کسی جرعه‌ای از سایهٔ خود می‌نوشیدبه لبِ تشنهٔ این جام، دهانی نرسید
موسیقی غزل 142

موسیقی این غزل

حافظ

دوستان دختر رز توبه ز مستوری کردشد سوی محتسب و کار به دستوری کرد
آمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنیدتا نگویند حریفان که چرا دوری کرد
مژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشقراه مستانه زد و چاره مخموری کرد
نه به هفت آب که رنگش به صد آتش نرودآن چه با خرقه زاهد می انگوری کرد
غنچه گلبن وصلم ز نسیمش بشکفتمرغ خوشخوان طرب از برگ گل سوری کرد
حافظ افتادگی از دست مده زان که حسودعرض و مال و دل و دین در سر مغروری کرد

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...