سپید

ناآفریده

1405-06-03

٭ ٭ ٭

در چهارراهِ فراموشی

با چشمانی آمیخته به غبارِ جاده‌های ناپیموده،

از لبان چاک چاک، سراغِ گندم‌زار می‌گیریم

ببین چگونه زمان در جیب‌هایمان مچاله شد

در جستجوی کدام آتشِ به‌خاک‌سپرده

پیشانی بر صخره‌های تاریک می‌کوبیم؟

حال آن‌که خورشید،

خاکستری‌ست سرد،

تا آن دم که لبانِ ما

نام بلندش را آواز نکرده باشد.

ای مسافرِ جاده‌های ناموجود،

آن‌چه در آینه‌های شکسته می‌جویی،

تجلی دیروز تو نیست،

که طرحِ اندامی‌ست که هنوزش نیافریده‌ای.

دستانت را از جیبِ مأیوسِ تقویم‌ها درآور؛

تو آن گم‌شده‌ای نیستی که باید یافت،

تو خدای تنهایی،

که جهان را در هیچِ مکررِ ثانیه‌ها خلق می‌کنی

٭ ٭ ٭

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...