سپید

مالیخولیا

1403-11-27

٭ ٭ ٭

زندگی

پارادوکس بی‌پایان،

بر لبه‌ی تیغی که نیست

و هست،

در سایه‌های سفیدِ سیاه،

در زخم‌های نبودن،

شاید دوبار نفیِ بودن

هم‌زمان، در یگانگی مکرر،

در پایانِ ذره در انکار

در سقوطِ پرواز،

در تکرارِ صفر،

چیزی که هست، چیزی که نیست،

خوابی که در خواب تعبیر می‌شود

یک خیال در خیال

و آنچه دو بار نیست،

دقیقاً همان‌طور که نیست

نقطه‌ی صفرِ ذهن در تهِ این لحظه

کشفِ دروغِ حقیقتِ مطلق

در لحظه‌ی اکنون

که هرگز نبود

همه هیچ‌ها

شاید بی‌نهایت باشد.

شاید مرگ

٭ ٭ ٭

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...