سپید

فتحِ شکست

1404-01-09

٭ ٭ ٭

یک سوی، بیکرانه‌ی نور،

دیگر سوی، هلهله‌ی خاک و خون،

رقصان، روان، بی‌نام، بی‌مرز

فاتحِ شکستم، گم‌شده در فتح،

تنی از زخم، نگاهی بارانی،

می‌بارم، می‌تابم، می‌سوزم...

هر انفجارِ درد، زایشِ دیگری‌ست،

هر زمزمه‌ی شادی، زخمی‌ست بر دیوارِ شب.

و روشنی، بی‌تاب، در آستانه‌ی تاریکی،

می‌لرزد، می‌پرسد:

«چگونه در آغوش گیرم این سیاهی را؟»

و شب، قهقهه‌ی فروخورده، پچ‌پچ می‌کند:

«چونان که سپیده، تنم را بدرّد

و عشق، پت‌پت فانوس را به آواز بدل کند.»

٭ ٭ ٭

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...