کلاسیک

دو راهی واحه‌های واهی

1392-06-17

٭ ٭ ٭

گیج و پرسا بی‌خبر ز آغاز وز انجام من

بر دو راهی ایستادم من در اول گام من

لنگ‌لنگان در بیابان همچو کوری در کویر

در تکاپوی سرابی بهر استحمام من

جان من جانان من گفتی بیا من آمدم

آمدم من سوی تو، کو جام تو کو کام من؟

راستی این من که باشد در خیال خام من

تا که کام خود بگیرد از تو یا از دام «من»؟

این منی کز دام خود خواهد رهاند خود ز«من»

او همی جوید فراغ از بانگ بی‌هنگام من

واژه‌ها در خواب آمد در خیالم شد روان

واحه‌ها بنمود در صحرای پر آلام من

خواب من نگشود بر من جز دو راه بی‌ثمر

نی سحر نی شمع بود این خواب اندر شام من

راه اول معبر آسایش و شادی و نوش

آخرش پیدا ولی ننموده او اکرام من

دومین ره نیز گه آرام گه با شور و شر

ره‌سپرده پیش، سوی و سمت ننگین نام من

راه سوم شد هویدا چون «امید»ی ره نمود

راه سوی راه بی‌برگشت بی‌فرجام من

راه پیدا و توان نیست به پا ای «ماتیار»

باید از «من» وارهد من تا برآید گام من

٭ ٭ ٭

دیدگاه‌ها

در حال بارگذاری...