سپید
آنیما
1396-09-20
٭ ٭ ٭
آن نزدیکها
غربت پاکی است که مرا صدا میزند
از پشت یک پردهی ترد شیشهای
غربتی ملموس
مثل بودن
مثل سطح صاف زندگی
مثل کودکی
مثل خود واژهی سپیدی
و بزرگ،
به وسعت خیال
و روشن،
به اندازهی انعکاس صبح در همهی آینههای جهان
و شفاف،
چون ستارههای آسمان کویر
حس غریب آشناییست
زیبای من،
این شهوت نهفته
کی از لبان خفتهی تو سیراب میشود؟
آه ای زیبای خفته!
در خالی من بیدار شو
بیدار شو ای الههی موعود
در مرز خالص میان دو احتمال،
بیدار شو
در مرز یکی شدن،
در مرز تصاحب کیهان،
در مرز حیرت،
بیدار شو
تا انتخاب من معجزهی زندگی را حرام نکند.
٭ ٭ ٭
دیدگاهها
در حال بارگذاری...